همه ی کسایی که دارن این متنو می خونن شاهدن...تمام دکمه های این صفحه کلید که زیر دست من فشار هر ضربه رو تحمل می کنن شاهدن...همه و همه شاهدن که من به خاطر تو آپ می کنم و این پست رو واسه تو می نویسم...روز ولنتاین آپ نکردم به امید امروز... روز تولدم آپ نکردم به امید امروز...واسه عید آپ نکردم فقط وفقط به امید امروز...وحالا دارم آپ می کنم فقط وفقط به خاطر تفلد تو..
۲۲ سال پیش توی همچین روزی خدا و همه ی فرشته ها سرشوون شلوغ بود...آخه داشتن سروش خوشبختی رو آماده میکردن که زود بفرستنش پیش من... همه خیلی خوش حال بودن...ولی من از همشون خوش حالتر و هیجان زده تر بودم...خدا منو زودتر فرستاده بود تا بیام فرش قرمز پهن کنم و با یه شتر سرخ مو!!! منتظر بمونم تا تو بیای... بیای پیش من٫من که کلی دوست دارم میمیرم برات...
حالا ۲۲ سال از اون روز می گذره و من٫امروز با ۲۲ شاخه رز سفید منتظرم تا تو بیای...بیای پیش من٫من که کلی دوست دارم میمیرم برات...
نمی خوام برام عادت بشی... نمی خوام از روی عادت هر روز ببینمت... نمی خوام از روی عادت دلتنگت باشم...نمی خوام از روی عادت وقتی صداتو می شنوم آروم بشم...واسه هیشکی خورشید نباش جز واسه من...آخه می دونی خورشید با اون همه نور و محبتش واسه آدما عادی شده...هر روز صبح٫ طلوع می کنه بدون اینکه کسی منتظزش باشه...من مهتابم... خورشید من باش...خورشید من باش تا نورمو از تو بگیرم... می خوام بتابم ولی فقط تا وقتی که تو خورشیدم باشی... نه از اون خورشید تکراریا٫یه خورشید متفاوت... به قول اون آقای عاشق علیه رحمه که می گفت:ای مهتاب٫ در این شب های ناب بر من بتاب...بذار بتابم... همیشه باش تا بتونم بتابم...
عسیسم!!! تفلدت مبارک...
عسل مسل!!! تفلدت مبارک...
بابایی!!! تفلدت مبارک...
سروش خوشبختی!!! تفلدت مبارک...
نفس!!! تفلدت مبارک...
مهربوون!!! تفلدت مبارک...
کدبانو!!! تفلدت مبارک...
آشپزباشی!!! تفلدت مبارک...
الماس!!! تفلدت مبارک...
همیشه می خواستم برات با بقیه فرق داشته باشم...این بارمی خواستم یه هدیه ی متفاوت بهت بدم...امیدوارم خوشت اومده باشه...
این جمله ی منه: دوست دارم خیلی زیاد٫ به چشماتم خیلی می آد...!
از طرف پیشیه ملووست که خاطرتو خیلی می خواد...

نوشته شده توسط مهتاب در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 14:58 موضوع | لینک ثابت
پاشین!
یالا دیگه پاشین!...همین الان…نکنه فکر کردین خیلی وقت دارین؟!...
همش 4 روز دیگه بیشتر نمونده ها!...واسه چی…؟!...نکنه یادتوون
رفته ؟!...نه مگه می شه آدم روز به این مهمی رو یادش بره؟!!!...آفرین
درست حدس زدین منظورم ولنتاینه…خوب، حالا بگید ببینم چی واسه
عزیز دلتوون خریدید؟!...شایدم هنوز اقدام نکردین!...دیگه باید دست
بجنبونید، منظورم اینه که زود باشین دیگه!...گل و شکلاتای خوش مزه
وعروسکای خوشگل و مامانی،بعدشم یه شام توپل و خوش مزه
وبالاخره…

نوشته شده توسط مهتاب در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام صد تا سلام!
من اومدم...
خوش اومدم!!!
وای که چقدر دنیا قشنگه!
دلم می خواد تموم لحظه هامو نفس بکشم...
دوست دارم تموم ثانیه هامو بخندم...
واقعا دنیا خیلی قشنگه وقتی همه دوستت دارن٬ وقتی
همه رو دوست داری٬
وقتی به خونوادت افتخار می کنی٬
وقتی یه دوست عزیز کمکت می کنه نا رفیقا رو
بشناسی!!!
و وقتی که تو با همه ی نامردیا راحت کنار میای و
طعم خوش طعم گذشت رو می چشی...
.
.
.
.
.
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟
گفت نه !
گفت دوستم داري؟
گفت نوچ!
گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟
گفت اصلا!!!
دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت.
پسره بغلش کرد گفت: تو خوشگل نيستي زيبا ترين
هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري
برات گريه نميکنم چون من هم می میرم...
نوشته شده توسط مهتاب در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت
تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد....
نوشته شده توسط مهتاب در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 0:11 موضوع | لینک ثابت
بعضی آدما خیلی زود یادشون می ره که یه روزی مهربون بودن٫
دوستاشونو دوست داشتن٫ زندگی براشون قشنگ بود!
همین آدما شبا تا صبح نمی خوابیدن تا با هم باشن٫ حتی اگه یکیشون
می خوابید دوباره بیدار می شد تا با هم بخوابن...
حالا به جای اون همه دوست داشتنا٫ به جای اون همه احساس قشنگ٫
دودلی و ترس نشسته٫ ناراحتی و شک جای مهربونیا و خوشیا رو
گرفته...!
راستی اگه واقعا همه ی آدما انقدر فراموش کار بودن که عشق و
معرفت به همین سادگی یادشون میرفت دنیاموون چقدر سرد و زشت
می شد!
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر
دلتنگيم ...
کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از
نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز
کسي حرفمون رو نميفهمه
.
.
.
اینم شعر قشنگ معین به افتخار نیلمای عزیزم که می دونم عاشق این
شعر:
نیلما به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم٫
راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم؟!
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم...!
به ملاقات آمدم ببین که دل سپرده داری٫
چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری؟!
نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم٫
تو دریا باشو من جویبارعشقو در تو جاری
من از پروانه بودن ها٫ من از دیوانه بودن ها
من از بازی یک شعله ی سوزنده٫
که آتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم!
من از هیچ بودن ها٫ از عشق نداشتن ها٫
از بی کسی و خلوت انسان ها می ترسم...
راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم؟!
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم...
من عمر رفاقت ها٫ من از لطف صداقت ها٫
من از بازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم!
من از حرف جدایی ها٫ مرگ آشنایی ها٫
من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم...!
راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم؟!
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم...
نوشته شده توسط مهتاب در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
مرسی دوست عزیزم که این شعر قشنگ رو واسه
دلداریه من فرستادی!
می دونم اگه هیشکی حرفامو درک نمی کنه حداقل تو متوجه می
شی!!!
.
.
.
.
.
.
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر کلک مثل من و تو نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقانه هست هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غریب می شه
ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدمکا کمک طلب نمی کنن!
ماه من غصه نخور شمدونیا صورتین
دلایی که بشکنن چون عاشقن قیمتین...

نوشته شده توسط مهتاب در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت
انگاری قسمت نیستش که من آپ کنم ٫ این چند وقته هر بار خواستم یه
چیزی بفرستم یا سند نمی شد یا می پرید!!!
این بار اگه سند شد که هیچی وگرنه دیگه نمی نویسم!
.
.
.
لطفا از دستم شاکی نباش٫ قربوونت برم آخه مگه من بجز تو کی و دارم
که توام تنهام گذاشتی؟!
چرا با من حرف نمی زنی؟!
چرا هر چی می گم باهام بموون کم محلی می کنی؟!
چرا منو یادت رفته؟!
ای از رگ گردن به من نزدیکتر!
کجایی؟!
کجای این کره ی خاکی دنبالت بگردم؟!
بالاخره توو کدوم شب٫ پشت کدوم نگاه٫ زیر کدوم بارون ببینمت؟!
توو کدوم آغوش گرم پیدات کنم؟!
چرا پنهوون می شی٫ وقتی می دونی نیازم بودنته؟!
چرا جواب نمی دی٫ وقتی می دونی صدات آرومم می کنه؟!
چرا هر چی یاسینتو می خونم و التماست می کنم٫ ازم روو می گیری؟!
چرا فکر می کنی لیاقتشو ندارم؟!

این کفر نیست...
نیست!!!
اینم جواب تو که هی نگی: مهتاب وقتی می ری توو اینترنت دیگه منو
نمی بینی...!!!
.
.
.
باید اینجور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست...گ اجباریست!

میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.
نوشته شده توسط مهتاب در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت
Coca-Cola was originally green. كوكا كولا در اصل سبزرنگ است
The most common name in the world is Mohammed. عموميترين نام در جهان محمد است
The name of all the continents end with the same letter that they start with.
اسم تمام قارهها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان ميابد
The strongest muscle in the body is the tongueمقاومترين ماهيچه در بدن ، زبان است
Each king in a deck of playing cards represents great king from history.
هر خال "شاه" در بازي ورق ، نشانه يكي از پادشاهان بزرگ تاريخ است
Spades - King David خال پيك : شاهديويد
Clubs - Alexander the Great, خال گشنيز : اسكندر كبير
Hearts - Charlemagne خال دل : شارلماني...امپراتور فرانسه بزرگ
محال است كه آرنجتان را بليسيد
If a statue of a person in the park on a horse has both front legs in the air, the person died in battle. If the horse has one front leg in the air, the person died as a result of wounds received in battle. If the horse has all four legs on the ground, the person died of natural causes.
اگر در پاركي ، پيكره شخصي بر روي اسبي قرار داشته باشد كه هر دو پاي جلويي آن اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن شخص در جنگ كشته شده است...اگر يك پاي اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است كه آن فرد در جنگ زخمي شده است...اگر هر چهار دست و پاي اسب بر روي زمين باشد ، نشانه آن است كه آن شخص به مرگ طبيعي مرده است
Honey is the only food that doesn't spoil. What is this?
تنها غذايي كه فاسد نميشود عسل است
Elephants are the only animals that can't jump.
فيلها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند
Like fingerprints, everyone's tongue print is different.
نظير اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است
The cigarette lighter was invented before the match.
فندك قبل از كبريت اختراع شد
نوشته شده توسط مهتاب در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت
سلام
شب اول زمستوونتون مبارک دوستان!

خورشيد در حركت سالانه خود، در آخر پاييز به پايينترين نقطه افق
جنوب شرقي ميرسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزايش زمان
تاريكي شب ميشود. اما از آغاز زمستان يا انقلاب زمستاني، خورشيد
دگرباره بسوي شمال شرقي باز ميگردد كه نتيجه آن افزايش روشنايي
روز و كاهش شب است. به عبارت ديگر، در ششماهه آغاز تابستان
تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشيد اندكي پايينتر از محل
پيشين خود در افق طلوع ميكند تا در نهايت در آغاز زمستان به
پايينترين حد جنوبي خود با فاصله 5/23 درجه از شرق يا نقطه
اعتدالين برسد. از اين روز به بعد، مسير جابجاييهاي طلوع خورشيد
معكوس شده و مجدداً بسوي بالا و نقطه انقلاب تابستاني باز ميگردد.
آغاز بازگرديدن خورشيد بسوي شمالشرقي و افزايش طول روز، در
انديشه و باورهاي مردم باستان به عنوان زمان زايش يا تولد ديگرباره
خورشيد دانسته ميشد و آنرا گرامي و فرخنده ميداشتند.
و این یعنی همون شب یلدای خودمون...
امسال اولین سالیه که من توو شب یلدا تهنای تهنام و دلم می خواد
آخرین سال هم باشه!!!
امیدوارم به همتوون خوش بگذره ولی خیلی نامردید که
منو تنها گذاشتید...
نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت
تو را دوست میدارم
تو را به جای همه کسانی که نشناختهام دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب میشود، برای خاطر نخستین گلها
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوستداشتن دوست میدارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.

من خود، خویشتن را بس اندک میبینم.
بی تو جز گستره بیکرانه نمیبینم میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فراگیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو میپنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
پل الوار
مترجم: احمد شاملو
نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 18:6 موضوع | لینک ثابت
تو کیستی؟
رنگین کمانی،ماهتابی!
با اسمان ها نسبتی داری،شهابی!
ای شوکت سبز بهار ارزویم
در پهن دشت سینه ی پرواز عقابی
لب تشنه ام در سرزمین عشق،مهتابم
سقای من ! برکام خشکم جرعه آبی
حتی غزل ها کوچکند در پیش پایت
وقتی خودت سرچشمه های شعر نابی
آخر ندانستم که هستی نازنینم
تنها کلامم اینکه: عشق بی نقابی...
نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت
من پذیرفتم شکست خویش را
بندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گر چه تو تنها تر از من می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را!
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی!
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی!

نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت
سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا
خدایا جز تو آیا مهربانی هست؟!
گر چه پیمان خود را با تو بشکستم
نمی شد باورم اما٬ چه زیبا باز من را سوی خود خواندی
خدایا راستش من آدمیزادم
گاه گاهی گر گناهی می کنم
طغیان مپندارش
کریما٬ من گناهی بنده ای دارم
و تو بخشایشی جنس خدا
آیا امید بخششم٬ بی جاست؟!
خودت گفتی بخوان!
می خوانمت٬ اینک مرا دریاب
به چشمانی که می جوید تو را٬ نوری عنایت کن
و خالی دو دست کوچکم را
هدیه ای اینک عطا فرما
خودت گفتی٬ کسی را دست خالی بر نگردانید
کنون ای اولین و آخرینم
بارالها٬ راست می گویم
دگر من با خدایم آشتی هستم
ببخشا آن گناهانی که دور از چشم مردم
در حضورت مرتکب گشتم
گناهانی که نعمتهای پاکت را مبدل کرد
خداوندا٬ ببخشا آن گناهانی که باعث شد٬ دعایم بی اثر گردد
گناهانی که امید مرا از تو پریشان کرد
خداوندا٬ تو را من دوست می دارم
و می دانم تو نور آسمانها و زمین
هر لحظه با من از خودم نزدیکتر هستی
تو گرمای محبت را عنایت کن
زمینی بنده ام اما٬ یقینی آسمانی را٬ عطایم کن
خدایا مزه ی زیبای یخشش را به کام قلب ما٬ بنشان
تو لبخند رضایت را عطامان کن
خدایا٬ قلب ما را
منزل پاک خودت را
از حسادت ها رهایی ده
خدایا٬ قدرتم ده٬ تا ببخشم آن که مرا سخت آزرده ست!
خدایا٬ من چه می گویم؟!
چنانم کن که می خواهی
مرا آن کن که می دانی!

نوشته شده توسط مهتاب در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت



عشق یعنی مثل بچه ها پاک و بی ریا بودن!!!
